خرید بک لینک

تو دنیایی که همه شدن مانکن و بلاگر و بدن نمایی میکنن به اسم ازاد اندیشی

و تر میزنن به هر رابطه ای...

تو با وفا باش تو با ارزش باش و بخودت احترام بزار

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 23:29

اونی که براش از جونم، عمرم، غرورم گذشتماونی که براش از جونم مایه گذاشتم، غمشو بجون خریدم، تمام تلاشمو میکردم که ارامش داشته باشه به قیمت گذشتن از ارامش خودممیذارم پایه اینکه اون مردهوقتی بدن نمایی کردی به اسم تبلیغ و مدل... و آتیش به قلبم کشیده شد و یک شبانه روز تهوع و استفراغ گرفتم از شدت شوکمیزارم پایه اینکه اون شخص واقعن مرد و این یه فاحشست که فقط ظاهرش اونهخدا منو لعنت کنه اگه مادر بچه من بخاد ادمی مثل تو بشه..

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 23:29

یوقتی یه عضوی از بدنت بیماره ، قابل درمانه ولی خب میری دنبال درمانش ، دردشو بجون میخری تا خوب شه... سالم تر زندگی کنیولی یوقتی قایب درمان نیست، مثلا دستی که زیر دستگاه له شده و قابل ترمیم نیست، درسته سخته قبول اینکه باید قطع شهسخته نداشتن دستی که عمری باهات بوده، ولی بودنش فقط باعث عفونت و گول زدن خودته،،، عفونتی که کل وجودت بگیره و بکشدتباید قطعش کنی، چون ناچاریماجرا عشق دروغی بعضی افرادم همینه ، مارو میکشونن تو مرداب و لجن خودشون،،، کثیفت که کردن'>کردن مجبوری هرجا متوجه شدی خودتو بکشی بیرون، هرچند با روح و بدنی تکه تکه

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 23:29

سخت و کشنده گذشت ولی گذشت،
تا بالاخره فهمیدم، عشق هم افسانه ای بود برای اغوا و فریب دل های جوان

برای در غل و زنجیر ماندن و در غل زنجیر کردنت

نه!

نه عشق آنگونه بود که گفتند و شنیدیم و نه دین

بهترین دین و عشق انسانیت و منطق بود

..........................................

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 14:09

ازین درد میسوزم بخودم میپیچم اما دیگه مغزم نمیتونه اجازه بده برگردم بهت

نمیتونم میدونم باز باید همون راه قبلیه دق و درد و ناامیدی رو طی کنم

میدونم این امید دوباره محکومش میکنی باز به ناامیدی و رفتن

با این رنج عشق میسوزم و میسازم و میمیرم و تحمل میکنم اما نخاهم تونست باز برگردم و همون تحقیر تحمل کنم

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 14:09

از تهوع بخاطر ترک شدن از طرفش دارم عبور میکنم...

اولش سوزش و سوختن قلبم بود

مرحله بعدش سردرد شدید بود.. حدود ۱ ماه دو ماه

مرحله بعدش احساس تهوع شدید...

که ازونم تقریبا عبور کردم و روح و بدنم انطباق پیدا کرده

مونده مرحله آخر که اونم شنیدن خبر پوشیدن رخت عزاشه یکم حال بدی خاهد داشت ولی اونم از سر میگذرونم

من سختی کم ندیدم، این سه سال بر باد و دردهایی که بهم داد هم روش

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 14:09

با عشق نامزد یا همسرتون لجبازی های خاص به قصد رو کم کنی و شکستن وجهش رو شروع نکنین،،، شرو کردید دیگه به اخر رابطتون سلام کنین

چون نه خودتون دیگه میتونید دکمه پایانش رو بزنید نه اون میتونه و به شانش اجازه میده این کاری که شما کردیک رو با خودش کوچیک کردن نادیده بگیره

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 13:48

سخت و کشنده گذشت ولی گذشت،
تا بالاخره فهمیدم، عشق هم افسانه ای بود برای اغوا و فریب دل های جوان

برای در غل و زنجیر ماندن و در غل زنجیر کردنت

نه!

نه عشق آنگونه بود که گفتند و شنیدیم و نه دین

بهترین دین و عشق انسانیت و منطق بود

..........................................

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 13:48

اونقدر سن ازدواج بالا رفته و ازون سمت سن رابطه نامشروع اومده پایین!

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 13:48

صفحه بندی